رضا قلى خان ( هدايت )
15
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
خاسته بر يكدكرند * ساخته و خاسته صغت قلب دارد يعنى برخواسته بجنك يكدكرند چون اين خاسته كه بمعنى برخاسته است بىواو نويسند خاسته ؟ ؟ ؟ خوانده و بر يكدكر را چون شعر موزون نمىشده خاشهبر خوانده و بقرينه كينهور خاشهبر را حسدبر معنى نموده رشيدى كه اصلاح جهانكيرى كند از روى جهانكيرى نوشته كه خاشه كرى يعنى سخنچينى و در فرهنك بمعنى دوستى كفته و از حقيقت كلام غافل كشته اين قول نيز مخالف جهانكيرى است كه بمعنى دوستى ننوشته خسم جهانكيرى نوشته بكسر اول بمعنى جراحت و زخم آمده و اين بيت از عنصرى آورده بسا زخمها كرده بود او درست * مر اين خسمهاى ؟ ؟ ؟ مرا چاره جست اين لغت را در سرورى و معيار جمالى و تحفة الاحباب و فرهنك دساتير نديدم معلوم شد كه زخمهاى مرا يا حستهاى مرا خسم خوانده و اين معنى را تصور نموده خار در جهانكيرى كويد بمعنى ناز و كرشمه مختارى كفته باده بيار اى پسر خوش كه پاك * باده برو زين دل غمكين غبار اى مى و كل بخش لب و روى تو * بهرهء چشم تو خمار است و خار در اينجا نيز خطا كرده شعر را غلط خوانده و بقياس خمار تصوّر كرده كه بهره چشم ناز و كرشمه خواهد بود و شعر صحيح اينست از مى و كل بخش لب و روى تو * بهرهء چشم تو خمار است و خار يعنى قسمت چشمت از شراب لبت خمار و از كل رويت خار است كه كنايه از مژكان باشد و اكر خطاب باشد شعر بىرابطه و معنى خواهد ماند خلبله بفتح خا و باى فارسى مكر و ناراستى و در حساب نادرست و درهم اطلاق كنند ناصر خسرو كفته علم تاويل است دوشيزه نهان * چون ببرك حنظل اندر حنظله علم حق اين است ازين سو كش عنان * عامه را ده جمله عالم خلبله صاحب فرهنك چلمله نوشته و بمعنى رايكان آورده و همين بيت را شاهد كرده رشيدى كويد او خطا كرده با خا بدين معنى درست است خل بفتح بمعنى خلنده و امر بخليدن و در جهانكيرى كويد بمعنى آمدن و امر بآمدن و بيت ناصر خسرو آورده اكرچه غرقهء از جهل خود نميد مشو * بعلم كوش و ازين غرق جهل بيرون خل عجبتر اينكه در حرف جيم پارسى چل بمعنى رفتن نوشته دهمين بيت را شاهد معنى كرده و با عدم فاصله فراموش كرده و معنى ديكر نوشته سجاهر در فرهنك بمعنى شبيه و قرين آورده و بيت فرّخى را كه در صفت فيل موسوم ببالاپسند سلطان محمود كفته چه بالاپسند پسنديده كورا * نيايد ز بالاى كردون سجاهر شاهد كرده اين نيز سهو و غلط است و بعد از او ديكران پيروى او كردهاند لغت غلط مانده چه بالاپسند تناور كه بر او * نتابد ز بالاى كردون سه خواهر يعنى بنات النّعش و او سه خواهر را سجاهر خوانده است ريوه در فرهنك جهانكيرى كفته بمعنى كريوه است مولوى كفته از سر ريوه نظر كن در دمشق و اين لغت غلط محض است و اصل ربوه است بفتح را و باى موحده بمعنى تل خاك و زمين پشتهبلند و آن نيز عربى است زوار آنكه خدمت محبوسان و بنديان كند و در فرهنك كويد كويد زواره برادر رستم است و مستند به بيت حكيم فردوسى شده كه كفته بيك دست رستم بديكر زوار * سوى خانه رفتند زان چاهسار و زوار كنايه از منيژه است كه سالها به خدمت آن محبوس مشغول و مشغوف بوده زواره را در اين داستان فردوسى ابدا نام نبرده است سرابيلى در فرهنك كفته هيز و مخنّث است بنا بر بيت خاقانى و غلط فهميده خاقانى در ذم اعداى خود كفته از اين مشتى سماعيلى ايام * وزين جوقى سرائيلى برزن سماعيلى كنايه از ملاحده الموتست كه اسمعيليه باشند يا اسمعيل نام مردى مخنّث كه به او مثل زنند نظامى كنجوى كويد اسمعيلى ز خود بسنجم * اسمعيلم اكر برنجم و سرائيلى به اولاد اسرائيل كه يهود باشند پيداست سرائيلى بر زن يهودان كه در كوچه و محلّه كردند و ژنده و كهنه برچينند مراد خاقانى بوده و در فرهنك سهو واقع شده است هاكره در فرهنك آورده كه هاكره بمعنى الكن و كسى كه زبانش كرفتكى دارد و برهان هم بوى اقتفا كرده معلوم شد رشيدى نلغزيده معنى شعر را درست دانسته است شعر از سوزنى و بر اين وجه است رعايت حروف تهجّى كرده و خوب كفته ز عين عدلش زاى زبان دزد به راه * چو هاكره شده از كاف كاروان كفتن و خبط كرده هاكره را كه دو كلمه و ها جدا و كره جداست يك كلمه شمرده بمعنى الكن دانستهاند و اكر فقير مؤلف بر خود مخمر كند كه تا آخر فرهنك هرچه خبط و خطا شده بتفصيل در اين انجمن انجمن ساز و تطويل و تكرار كلام سبب تعطيل و تعويق تمام خواهد شد قدرى نيز از برهان قاطع در چهارم انجمن نكاشته و عمّا قريب